عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
167
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
مبدّل سازيم و نيز آنچه وعده كردهام وفا كرده ترا تقديم دارم و ذمّهء خود را نسبت به تو برى سازم و اگر مايل بجنگ و خونريزى باشى ايرانيان و سيستانيان را بجنگ و قتال برانگيزيم كه مرگ از نزديك قربانيهاى خود را بربايد و ما از دور ناظر آن باشيم . اسفنديار گفت : تو صبح زود مهيّاى پيكار شدهاى كه مرا بجنگ خود طلبى ولى باز براى اغفال و فريفتن من به همان زبان سازيها متوسّل شدهاى فعلا يا با من مقابله كن يا تسليم من شو . رستم جواب داد : من تمام مساعى خود را براى طرح صلح و براى نمودن اينكه براى هرگونه مسالمتى با تو حاضرم به كار بردم كه از ملامت تو و ديگران مصون باشم حال كه تو جز مصادمه به چيزى نميپردازى هرچه باداباد . و آنگاه هردو چون شير ژيان و پيلدمان بميدان تاخته بهم پيچيدند . مدّتى بنيزهبازى و شمشيربازى گذشت بدون اينكه هيچيك بر ديگرى فائق آيد يا بتواند حريف را مجروح سازد . مدّتى كه دو پهلوان سرگرم شديدترين محاربه بودند عساكر اسفنديار كه ديدند سپاهيان رستم سوار و مسلّحند آنان نيز بتسليح پرداخته بر اسب برآمدند و بتقليد رؤساى خود بوسوسهء شيطان بر يكدگر تاخته محاربه آغاز نهادند مبارزين با شدّت تمام بمقابله پرداختند . خون از هرطرف جارى شد و مقاتله شدّت يافت . آذر نوش و مهر نوش پسران اسفنديار در اين جنگ كشته شدند بهمن از جريان امر پدر را مطّلع ساخت اسفنديار دفعة گرفتار حزن شديد و خشم بسيار گرديده فرياد برآورد : كه رستم شرم ندارى كه بر خلاف قول خود رفتار و خيانت ميكنى ؟ مگر مقرّر نبود كه فقط ما دوتن بمبارزه پردازيم و سپاهيان از دخالت ممنوع باشند ؟ رستم در نهايت انقلاب قسم ياد كرد كه از اين زدوخورد كه جسارتا از طرف سپاهيان او درگرفته جدّا بى خبر است و اضافه كرد كه از آنچه بوقوع پيوسته بسيار متأثرم و زواره و فرامرز را به تو تسليم ميكنم كه هرچه خواهى با آنان بكنى و انتقام مرگ پسرانت را از آنان بازستانى اسفنديار جواب داد : رستم قتل غلام بجاى مولى روح را تسلّى نميدهد ! پس بتيراندازى بجانب رستم پرداخت به نحوى كه خود و خنگش را مجروح ساخت درحالىكه تيرهاى رستم در جوشن اسفنديار هم مؤثر نبود چه رسد باندامش . يكى از تيرها كه از كمان اسفنديار گذشت هردو ران رخش رستم را بهم